ميرزا محمد حيدر دوغلات

425

تاريخ رشيدى ( فارسي )

عاقبت كار چون هر حيلت كه در جبلّت آن قوم ضالّ بود از تقديم وعد و وعيد و ايناس و « 1 » تهديد و نكال و عقاب ، به جاى آوردند و ظاهر او از آنچه باطن او بر آن منطوى بود و مشتمل از تحقيق و ايمان و تصديق و ايقان ، تفاوتى نكرد . او را در « 2 » مدرسهء او كه در ختن ساخته بود چهار ميخ زدند و كلمه توحيد و شهادت ورد زبان و خلايق را نصيحت « 3 » گويان كه دين به عقوباتى كه در اين خاكدان دنياى گذران است بر باد نتوان داد و خويش « 4 » را ابد الآباد به آتش دوزخ گرفتار نتوان كرد و غبنى تمام و عيبى بنام باشد « 5 » كه باقى را به فانى معاوضه زنند و خضراء الدّمن اين جهانى را كه لعب و بازيچه كودكان است به نعيم و ناز « 6 » آن جهانى بدل كنند . قال اللّه تعالى : وَ مَا الْحَياةُ الدُّنْيا إِلَّا لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ لَلدَّارُ الْآخِرَةُ خَيْرٌ لِلَّذِينَ يَتَّقُونَ « 7 » أَ فَلا تَعْقِلُونَ 353 تا جان بحقّ تسليم كرد و از زندان دنيا به جنّات نعيم عقبى رسيد و از مهبط سفلى به نشيمن علوى پريد ، « 8 » دوست بر دوست رفت و يار بر يار * خوبتر اندر جهان ازين چه بود كار كسى به گردن مقصود دست حلقه كند * كه پيش زخم بلاها سپهر تواند بود و چون اين واقعه حادث شد حق - سبحانه و تعالى - شرّ او را دافع آمد و « 9 » به مدتى نزديك لشكر مغول به سر او فرستاد و در دنيا سزاى « 10 » كردارهاى قبيح و مذموم و سيرت شوم چشيد « 11 » و در اخرى عذاب النّار و بئس القرار ، « 12 » و قد علم الالحاد مذ نصر الهدى * بأن ليس الحنيفىّ منسخ « 13 » تا اينجا نقل از تاريخ جهانگشاى است . چون ولايت كاشغر داخل مسخرات چنگيز شد بعد ما كه چنگيز خان خاطر را از مهمات ايران و توران ، بلكه از تمام عالميان پرداخت 354 و به مقر اصلى خود معاودت نمود و تمام ممالك را به چهار پسر خود قسمت نمود ، در مجمع التواريخ رشيدى تفصيل

--> ( 1 ) . نب : - و . ( 2 ) . نب : بر . ( 3 ) . نب : - نصيحت . ( 4 ) . نب : نتوان داد خود . ( 5 ) . نب : عيبى به كمال بود . ( 6 ) . نب : تازه . ( 7 ) . نب : مقومون . ( 8 ) . نب : + بيت . ( 9 ) . نب : - حق . . . آمد و . ( 10 ) . نب : + او و . ( 11 ) . نب : چشانيد . ( 12 ) . نب : بئس المصير عربى . ( 13 ) . نگ : - چون آن باب دست نداد . . . منسخ / نب : بأن ليس من دين الخفى منسخ .